آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٦ - نامهها

نامه‌ها


خودشكن آيينه شكستن خطاست
توضيحى درباره يك نامه‌
در شماره ١٥ مجله مقاله‌اى نشر يافت با عنوان« نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگ‌مرد علم و دين» به خامه جناب آقاى سيد جعفر نبوى. جناب آقاى دوانى(نويسنده كتاب) جواب‌هاى مرقوم فرمودند كه در اين شماره با تذكر چرايى تأخير چاپ آن، آنچه را دقيقاً مربوط به نقد مى‌شد( گو اينكه به هيچ روى پاسخ نقدها نبود و مطالب ديگرى در بر دارد كه خواهيد خواند) حروفچينى كرده بوديم تا نشر شود، اخيراً مجله« پانزده خرداد» سبب خير شده‌اند تا از آن اجمال درگذريم و اندكى به تفصيل ماجرا را بياوريم و نيز جوابيّه را. با نگاهى گذرا به آنچه خواهيم آورد، هم صداقت مجله مذكوره روشن خواهد شد و هم ميزان اطلاعش از جريان. و مآلاّ شرافت قلمى و تعهد مطبوعاتيش و نيز تا حدودى ادعاهاى جناب دوانى؛ و اين است ماجرا:
اولين پاسخ جناب آقاى على دوانى با اهانت‌هاى فراوان به اصحاب مجله، طالب حوزه، مسؤولان برخى از مجله‌هاى قم و تنى چند از نويسندگان و ناشران را دريافتيم. وى در اين جوابيه نوشته بودند كه: از ما تقاضا كرده‌اند چاپ اول برخى از كتاب‌هايش را نقد نكنيم، و چون نقد كرده‌ايم پس، ما طرفدار صوفيان و فراماسونها هستيم و نيز مخالف علامه مجلسى( قدس سره).
پس از جواب اول به تاريخ ٢٧/ ٩/ ٧١ جواب ديگرى مرقوم فرموده و در نامه ضميمه نوشته‌اند:
من حدود دو ماه است بيمارم به طورى كه حتى نماز را خوابيده يا نشسته مى‌خوانم. اخيراً بهتر شده‌ام اما كسالت باقى است، به زحمت و با پريشانى حال مقاله جوابيه را نوشته و فرستادم، اما بعللى لازم دانستم بگويم آن را چاپ نكنيد و اين مقاله را كه به فاصله دو روز نوشته و مى‌فرستم چاپ كنيد: اگر موضوع عادى و معمولى بود هيچ اصرارى نداشتم ولى با خواندن مقاله اول همه چيز را مى‌دانيد و مى‌دانيد كه من همه چيز را مى دانم، اين كار شما يك نقد معمولى كتاب نيست، ضربتى است به كتاب ما، يعنى شما بلاگردان ديگران شده‌ايد، نه تنها شمابلكه بسيارى ديگر هم. و گرنه ما كه همديگر را نديده و نمى‌شناسيم و سابقه‌اى هم با هم نداريم.
جناب دوانى در نامه‌اى ديگر به يكى از مجله‌هاى قم از آنگونه كسان كه تصور مى‌فرمايند ما بلاگردان آنها شده‌ايم نام برده‌اند، كه آنان از چهره‌هاى برجسته و از محققان بنام حوزه‌اند.
هيئت تحريريه مجله نشر نامه دوم را - كه ايضاً سرشار است از اتهام كسانى به سرقت از آثار وى، و ناسزا گويى به برخى از مجله‌ها و مديران آنها و ادعاى يكه تازى در شرح حالنگارى، با لحنى گزنده از ناقد ياد كردن و به گونه‌اى غير منصفانه نقد را پاسخ گفتن - بدان گونه شايسته ندانست و پس از مشاوره ضمن نامه‌اى به ايشان يادآورى شد كه چاپ اين مطالب با اين لحن و جهت‌گيرى در شأن شمانيست، و از ايشان درخواست كرد كه فقط پاسخ نقد را بنويسند تا چاپ شود. آقاى دوانى به تاريخ ١٠/ ١٠/ ٧١ جواب مفصلى را با نامه‌اى فرستادند و در ضمن نامه به مدير مجله نوشتند:
نامه جنابعالى كه تاريخ ٥/ ١٠/ ٧١ بود در روز ٨/ ١٠/ ٧١ به من رسيد، چون دو ماه قبل به تاريخ‌هاى ٢٥ و ٢٨ آذرماه، در حالت ناراحتى زياد نوشته بودم، لطفاً آنها را رها كرده، و اين نامه و پاسخ نقد ناقد محترم را كه با حواس جمع بهترى نوشته‌ام به جاى آنها در اولين شماره چاپ كنيد.
وى درادامه نامه نيز مطالبى آورده‌اند و ما را به نشر جوابيه در مجلات ديگر در صورت عدم نشر تهديد كرده‌اند. پس از آنچه ياد شد، امكان نشر آن در شماره ١٦از دست رفت و شماره ١٧ و ١٨ كه ويژه‌نامه هزاره شيخ مفيد - رضوان الله تعالى عليه - بود نيز نشر جوابيه را برنمى‌تابيد.
جوابيه سوم آقاى دوانى در دوازده صفحه نوشته شده است كه فقط سه صفحه آن مربوط به نقداست و نه صفحه آن هيچ پيوندى با مطالب نقد ندارد. در اين فاصله ما جوابيه را در اختيار ناقد محترم نهاديم. وى نيز پاسخى نوشت. متن آنچه را از نامه آقاى دوانى مربوط به نقد بود و پاسخ آن را با اندكى توضيح در چگونگى تأخير در نشر حروفچينى كرديم تا در شماره ٢٠ منتشر شود كه با نامه چهارمى از آقاى دوانى در شماره ١١ مجله ١٥ خرداد مواجه شديم! اكنون بايد از آقاى دوانى پرسيد كه شما چرا همان جوابى را كه ما چاپ نكرده بوديم، نشر نكرديد و به نشر نامه‌اى سراسر اتّهام همت ورزيد؟! و از آقاى« امضاء محفوظ» در مجله ياد شده بايد سؤال كرد كه شما از كجا صدق آنچه را نوشته‌ايد كشف كرديد كه به گرد و خاك آفرينى پرداختيد؟! اكنون قسمت هايى از جوابيه آقاى دوانى را كه در پيوند با نقد است با اندكى از مقدمه آن به همراه پاسخ ناقد مى‌آوريم. و اميدواريم كه اين توضيحات روشن كرده باشد كه ايشان سه جواب را چسان نوشته بودند و ما چرا تا كنون چاپ نكرده بوديم.
اما در پاسخ مقاله مجله ١٥ خرداد به قلم آقاى« امضاء محفوظ» كه چندان هم محفوظ نيست، پاسخى نمى‌گوييم؛ چون اولاً، شأن قلم و مجله را فراتر، و ثانياً محتواى مجله را گوياتر و روشن‌تر و ثالثاً خوانندگانمان را آگاه‌تر و هوشمندتر از آن مى‌دانيم كه خود را درباره بافته‌هاى آن مقاله ملزم به توضيح بدانيم. اما اين را يادآورى كنيم كه در ضمن آن مقاله آمده است:
چنانكه در نامه استاد دوانى خواهد آمد، خوانندگان محترم درخواهند يافت كه مجله مزبور نخست اعلام كرده است كه به زودى نقدى بر كتاب ايشان درج خواهد كرد( ص ١٠١).
اين مطلب كذب محض است و در نامه آقاى دوانى نيز چنين چيزى نيست. بنابراين خوانندگان محترم هر چه در لابه لاى سطور نامه جناب دوانى بكاوند اين ادعا را نخواهند يافت. جناب امضاء محفوظ چگونه مى‌انديشد كه بدين سان دروغ شاخدار مى‌بافد. به هر حال اين آيت‌الهى را درباره آن مقاله تلاوت كنيم كه: كبرت كلمه تخرج من افواههم ان يقولون الا كذبا. و به آقاى« امضاء محفوظ» توصيه كنيم كه: خودشكن، آيينه شكستن خطاست.
دفتر مجله‌
متن نامه جناب دوانى
درباره نقدى بر كتاب علامه مجلسى
بزرگ‌مرد علم و دين‌
مدير محترم و مسئول مجله آئينه پژوهش با سلام، در شماره اخير مجله( ١٥ سال سوم) مقاله‌اى تحت عنوان« نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگ‌مرد علم و دين به قلم فاضل محترم آقاى سيد جعفر نبوى چاپ شده كه باعث كمال تعجب است. زيرا من چندين ماه پيش نامه‌اى خطاب به شما يادآور شده بودم كه چند كتاب من از جمله« مرآت الاحوال» و «علامه مجلسى»، اغلاط و كاستى‌هايى دارد، آنها را غلطگيرى كرده‌ام بگذاريد تجديد چاپ شود، بعد اگر خواستيد، دست به قلم ببريد، ولى با نهايت تعجب شما مهلت نداده و قبل از چاپ مجدد كتاب، اقدام به چاپ نقد آن كرده‌ايد! راستى چرا!
چون اين كار شما ايجاد سوءظن مى‌كند، و با تعبيراتى كه ناقد در نقد خودبه كار برده، مانند: «لغزش‌ها، ترجمه دلخواه، حذف، ترجمه ناصحيح، ترجمه غلط، نويسنده دقت چندانى در ضبط تاريخ‌ها نداشته است، ترجمه ناصواب، تا در تحقيقات آينده ايشان دقت بيشترى به عمل آيد، كم‌توجهى، بى‌دقتى را ببينيد، نه تنها اين كتاب( علام مجلسى) بلكه ساير آثار بنده را هم زير سوال برده و سابقه كار مؤلف را در تاريخ و تصنيف و چاپ و انتشار، هفتاد و پنج جلد كتابش خدشه‌دار ساخته است.
اكنون اين سؤال پيش مى‌آيد كه با تذكر صريح من در اين نامه، چه لزومى داشته كه شما مدير مسؤل مجله قبل از وقت اقدام به چاپ نقد« علامه مجلسى» كنيد، آن هم بااين تعبيراتى كه ناقد داشته است؟. آيا اين جريمه احترامى است كه من در نامه‌ام براى شما قائل شده‌ام، (كه نديده و نمى‌شناسم)، يا شما چنان اصرار در نقد« علامه مجلسى» داشته‌ايد كه نگذاشتيد طبق تذكر من كتاب چاپ مجدد شود و بعد دست به قلم ببريد؟ در هر صورت بايد براى من درس عبرتى باشد كه بعد از اين كمتر بى‌احتياطى كنم.
تذكرى چند به شما و ناقد كتاب‌
نويسنده اين سطور، باز هم به شما تذكر مى‌دهم و كار شما را در پژوهش آثار اسلامى آن هم از مؤلفين باسابقه و كاركشته كه پيشكسوت شما هستند، و آثار و تحقيقات آنها مورد استفاده شماست، صلاح نمى‌دانم، نه تنها من، بلكه هر نويسنده باسابقه ديگرى كه سالها سر در كار تأليف و تصنيف و تحقيق و چاپ و انتشار دارد.
اگر شما و همكارانتان سه سال است كه دست در كار اداره مجله داريد، نويسنده ١٢ سال در همين قم عضو هيئت مؤسس، و هيئت تحريريه مجله علمى و دينى درسهايى از مكتب اسلام، يعنى نخستين مجله حوزه علميه قم بوده‌ام، به ناقد هم تذكر مى‌دهم كه وقتى شما چند جلد كتاب ترجمه و تأليف و تصنيف كرديد و چاپ و منتشر ساختيد با مشكلات كار آشنا شديد، قطعاً از اين كار خود پشيمان مى‌شويد، آقاى محترم! وقتى مؤلفى كاركشته و با سابقه سرگرم كار است، و ده‌ها كتاب را پيش رو دارد، گاهى چيزى را فراموش مى‌كند، ممكن است احمد را به جاى محمد بنويسد و بعكس، سطرى را فراموش كند، و چيزى بدون توجه بيندازد، و روى سابقه ذهن و اعتماد به نفس و كارش، كربلا را مشهد و نجف را كربلا بنويسد، تازه اگر اينها توسط تايپيست مغرض يا ندانم‌كارى مصحح كتاب انجام نگيرد كه در همين كتاب، خود من مبتلاى به آن بوده‌ام، و پس از چاپ كتاب رسيدگى كرده و همه آنها اصلاح نموده بودم ولى شما مهلت نداديد اصلاح شده كتاب چاپ شود و شما و مدير مجله ببينيد خود من اين كار را كرده‌ام. مواردى از بى‌غرضى ناقد محترم!
ناقد محترم در اين نقد بى‌غرضى را رعايت نكرده است. زيرا در آغاز نقد نوشته است:«شرح حال و سوانح زندگانى علامه مجلسى در منابع و مصادر بسيارى آمده است، اما كتابى كه در خور شخصيت وى كه تمام ابعاد شخصيت او را كاويده و احوال و آثار آن بزرگوار را نمايانده باشد، كمتر به قلم آمده است». راستى با وجود كتاب« علامه مجلسى» ديگر چه بعدى از ابعاد شخصيت او باقى مانده كه به قلم نيامده است؟!
سپس كتاب‌هاى مآخذ شرح زندگانى علامه مجلسى را نام مى‌برد كه همه را ما به همان‌گونه در آغاز شرح حال او آورده‌ايم، و مى‌بايد از ما نقل كند نه خود بگويد كه خواننده تصور كند يكى هم كتاب ما است. ايشان چند كتاب ديگر را هم نام مى‌برند كه چندان ربطى به علامه مجلسى ندارد و فقط براى رد پا گم كردن است.
ما در اوائل كتاب تحت عنوان« مآخذ اصلى شرح حال علامه مجلسى» به ترتيب ١٤ كتاب را نام برده‌ايم كه اول آنها امل الآمل و آخرين آنها فيض القدسى محدث نورى است كه تا زمان خود شرح حال كامل علامه مجلسى از تمامى مآخذ و منابع بوده است، و در پاورقى گفته‌ايم مآخذ جنبى و دست دوم و سوم نيز كتاب هايى كه درزمان ما نوشته‌اند در صورت لزوم نام مى‌بريم. ايشان كه ديده‌اند ما در ٣١٦ ضمن تحقيقى مهم ثابت كرده‌ايم كه ميرمحمد صالح خاتون آبادى، خواهرزاده علامه مجلسى نبوده، و مجلسى دائى او نيست، و در پاورقى ص ٣٧١ نوشته‌ايم« پيشتر توضيح داديم كه ميرمحمد صالح خواهرزاده علامه مجلسى نبوده، با خلط مبحث فقط مى‌نويسد:«نويسنده كتاب در ص ٣١٦ راجع به اين مطلب سخن گفته و معتقد به اين است(!) كه ميرمحمدصالح خواهرزاده علامه مجلسى نيست»!
ناقد محترم خبر مى‌دهد كه مشغول ترجمه« فيض القدسى» محدث نورى، و تصحيح و تحقيق كتاب« حدائق المقربين» خاتون آبادى است به طور قطع اين هم از بركات مطالعه همين كتاب ما« علامه مجلسى» است كه بيش از هر كتاب ديگر از اين دو كتاب نقل كرده است. به فهرست اعلام و موارد ياد آنها مراجعه كنيد. به علاوه ما كه تقريباً همه كتاب« فيض القدسى» را در كتاب خود آورده‌ايم، و با وجود كتاب« علامه مجلسى» ديگر توجه آن كتاب كوچك، و انتشار آن آيا كار مهم و ضرورى است؟ شايد با استفاده از آن هم مآخذ و مطالبى كه در« علامه مجلسى» آورده‌ايم، بخواهند كتابى پديد آورند كه« دربرگيرنده تمام ابعاد زندگانى علامه مجلسى باشد» ونقد اين كتاب ما هم پيش درآمدى براى نشر باشد!
آيا بجا نبود كه به مصداق« من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق» و« الفضل للمتقدم» از زحمات طاقت‌فرساى ما در تأليف و تصنيف اين كتاب بزرگ و با عظمت تقديرى به عمل مى‌آمد و نقد خود را براى ما مى‌فرستاديد، تا خود اگر آنها را اصلاح نكرده بوديم، اصلاح كنيم چنانكه بسيارى از مردان خدا و اهل علم خوش نيت چنين مى‌كنند، و مؤلفين هم در چاپ بعد از آنها تشكر مى‌نمايند؟ تا چه رسد كه ما يادآور شده بوديم كه بگذاريد كتاب دوم شود و بعد دست به قلم ببريد!!.
مواردى از لغزش، اشتباه يا غلطهاى نقد ناقد
جالب است ناقد محترم كه چند ماه وقت عزيز خود راصرف كاويدن كتاب بزرگ ما در ٦٧٨ صفحه كرده و از ميان آن همه اسامى شخص و پدر و جد و پسر و نوه و نتيجه وى، يا تاريخ تولد و وفات و ايام حيات او كه گاهى در يك صفحه آن ده‌ها اسامى اشخاص و كتاب‌ها و اماكن وجود دارد و براى مؤلفى كه سرگرم كار بوده آن هم با تن بيمار افكار پريشان، گيج كننده است، مطالبى در ١٠ صفحه ارائه داده كه بعضى به نقل از ديگران و بعضى هم غلط چاپى و بعضى هم حذف بدون توجه بوده است. عذر بدتر از گناه!
ناقد محترم در پايان تحت عنوان« اشتباهات چاپى» مى‌نويسند:«اين كتاب پرحجم ٦٧٨صفحه‌اى كه توسط انتشاراتى باسابقه و امكانات بسيار به طبع رسيده است، شايسته بود در چاپ آن دقت بيشترى به عمل مى‌آمد( جانا سخن از زبان ما مى‌گويى)، و لااقل پس از چاپ، بازنگرى مى‌شد، و در پايان كتاب به موارد اشتباهات چاپى اشاره مى‌شد». كه مى‌گويم پس از چاپ چنانكه گفتيم توسط ويراستارهاى اميركبير غلطگيرى، توسط خود من از اول تا آخر بازنگرى، و حتى با متون اصلى مقابله و اصلاح شد، طى نامه‌اى هم به مدير مسئول مجله اطلاع داديم، ولى ايشان و شما فرصت به ما نداديد، لابد مى‌ديد پس از چاپ مجدد ديگر نقد شما كاربردى ندارد، و لذا قبل از دقت دست به كار اين وظيفه دينى و اخلاقى شديد! اشتباهات چاپى هم گفتيم در قسمت عمده كتاب كه در دسترس بود گذاشتيم.
ايشان در آخرين سخن خود مى‌نويسند:«اميد است نويسنده محترم، اين مقاله را به ديده اصلاح و انصاف بنگرد و اگر لغزش در مطالب اين مقاله يافتند ما را مطلع سازند» كه مى‌گويم ما مقاله شما و كار مجله را به« ديده اصلاح» نمى‌گيريم. زيرا از مجله خواستم كه چون خود ما كتاب رااصلاح كرده‌ايم دست نگاه داريد و شما عالماً و عماداً و متعمداً دست نگاه نداشتيد، و قبل از وقت دست به كار شديد، به تصور اين كه مردم از تذكر ما اطلاع ندارند، و نقد شما را نقص و عيب كتاب ما مى‌دانند. كتابى كه بهترين و بزرگترين خدمت را به عالم روحانيت و حوزه‌هاى علمى شيعه نموده است.
به« ديده انصاف» هم نمى‌نگريم، زيرا ديگر شما ده‌ها كتاب ما را در زمينه تراجم علما و اين مباحث نديده‌ايد، و نمى‌دانيد كه من بيش از فرد ديگرى در اين راه گام برداشته، و تاكنون ٧٥ جلد كتاب را در ٤ رشته تصنيف، تأليف، ترجمه، تصحيح و تهذيب و نقد، منتشر ساخته‌ام؟ مگر شما در كتاب« خدمات متقابل اسلام و ايران» شهيد مطهرى نديده‌ايد كه آن شهيد به خون خفته و فقيه عالم و دين حدود پانزده صفحه مطالب اولين كتاب مرا« شرح زندگانى جلال الدين دوانى» كه در سن ٢٤ سالگى تأليف كرده‌ام نقل كرده، و در پاورقى نوشته است« نگاه كنيد به كتاب نفيس جلال‌الدين دوانى به قلم فاضل معاصر آقاى على دوانى»؟
و مگر شما نشنيده‌ايد كه مرحوم آيت الله العظمى بروجردى ٣٤ سال پيش كه من جوانى از طلاب قم بودم، در حضور بسيارى از علماى بزرگ كه زندگانى آنها آيت الله حاج آقا على معافى گلپايگانى و آيت الله بدلا مى‌باشند، پس از مطالعه دومين كتاب من« شرح زندگانى استاد كل وحيد بهبهانى دو بار فرمودند: استفاده كردم، استفاده كردم»؟ حالا شما كه تازه قلم به دست گرفته و مى‌خواهيد دو كتابى را كه ما در همين كتاب «علامه مجلسى» چنانكه بايد شناسانده‌ايم ترجمه و منتشر سازيد، با ديد اصلاح و ديده انصاف بدان گونه جوانمردانه مورد نقد قرار داده و به دست دوست و دشمن مى‌دهيد كه دشمن را شاد و دوستان را متألم كنيد و از ما انصاف مى‌خواهيد؟! آيا عذر بدتر از گناه نيست؟! على دوانى‌ پاسخ ناقد كتاب به نامه فوق‌
پس از درج مقاله« نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگ‌مرد علم و دين» توسط اينجانب در شماره ١٥ مجله وزين آينه پژوهش اطلاع يافتم جناب آقاى على دوانى نامه‌هاى متعددى به مدير و مسئول مجله نوشته و شديداً از درج اين مقاله برآشفته‌اند اينجانب در صدد نيستم تمام مطالب مندرج در نامه را پاسخ گويم چه آنكه خوانندگان با مقايسه مقاله نقد و نامه آقاى دوانى بهترين قاضى خواهند بود آنچه در اين پاسخ‌نامه مورد نظر است توضيحى است بر قسمت‌هايى از نامه اخيرايشان.
مرقوم داشته‌اند: اينجانب در نقد كتابشان تعبيراتى به كار گرفته‌ام كه نه تنها اين كتاب( علامه مجلسى) بلكه ساير آثار ايشان را زير سوال برده‌ام و نيز سابقه كار مؤلف رادر تأليف و تصنيف و چاپ و انتشار هفتاد و پنج جلد كتابش خدشه دار ساخته‌ام.
هر چند اينجانب، استخدام آن تعبيرات را اهانت‌آميز و مستلزم خدشه دار نمودن در ديگر آثار حضرتعالى نمى‌دانم لكن انتظار نداشتم از شخصيتى چون شما كه كاركشته، پيشكسوت و كهنه‌كاريد با تازه‌كاران! چنين برخورد نموده و تعبيراتى به كار بريدكه صراحت در وهن ناقد دارد و نيز گمان‌هايى را در خيال خويش بپرورانيد كه از جاده انصاف به دور است من كه صراحتاً در مقاله نقد، كتاب شما را سودمند توصيف كرده‌ام منتهى كاستى‌هايى در آن به چشم مى‌خورد كه خود نيز بدان معترفيد اكنون نيز با صراحت مى‌گويم مجموعه كتب حضرتعالى سودمند است و خواندن آن‌ها را به ويژه به جوانان توصيه مى‌كنم اشكال اينجاست كه شما با ديدى منفى به اين مقاله نگريسته‌ايد و حال آنكه بسيار از بزرگان اينگونه نقدها را در جهت تكميل كاستى‌هاى كتاب مورد نقد مى‌انگارند نه زير سؤال بردن و خدشه دار نمودن كتاب و مؤلف آن.
به علاوه دقت نشده است كه يكى از اهداف اين نشريه همانطور كه بر روى جلد آن چاپ شده است ويژه نقد كتاب و نيز به انگيزه بهسازى پژوهش و نشر كتب دينى است نه تنقيص و ضربه زدن، به راستى آيا درج مقاله‌اى در مورد كاستى‌هاى كتابتان بايد آنچنان شما را برآشوبد كه عنان قلم از دستتان برهد و هر چه در تركش داريد نثار ناقد نمائيد؟ شما كه داعيه پيشكسوتى داريد آيا بايد با جوانترها چنين برخورد نمائيد يا به تشويق آنها پرداخته و نكات لازم را به ايشان بنمائيد؟
على اى حال، ميدوارم از به كارگيرى بعضى تعبيرات كه( اگر نمى‌بود بهتر مى‌نمود) و موجب رنجش عميق خاطر حضرتعالى شده است بزرگوارانه درگذريد.
اما درج اين نقد با توجه به آنكه قبلاً از مسئولين مجله خواسته بوديد كه كتابتان تا چاپ دوم مورد نقد قرار نگيرد مسئولين مجله خود بايد بدان پاسخ دهند اما اينكه مرقوم فرموده‌ايد چرا مقاله نقد رابه حضرتعالى ارائه نكرده‌ام بايد عرض كنم كه مضامين آن توسط مسئولين انتشارات اميركبير به حضرتعالى ارائه گرديد و بنا بر اظهار آنها موارد بسيارى از نقد را نپذيرفته‌ايد بلكه به مقام مسئولى كه پيشتر در انتشارات اميركبير انجام وظيفه مى‌كردند اظهار داشته‌ايد من نويسنده‌اى غلطنويسم انتشارات، اين كتاب را به من بازگرداند و تسويه نمايد.
به علاوه جنابعالى در مورد ناقد ديگرى كه يكى از كتاب هايتان را مورد نقد قرار داده است و در جايى منتشر نساخته است بلكه مقاله را به شما ارائه كرده است چگونه برخورد نموده‌ايد كه انتظار داريد بنده نيز مقاله را به شما ارائه مى‌كردم از جاى جاى نوشته شما برمى‌آيد اگر كسى در رابطه با علامه مجلسى و يا حتى در زمينه تراجم و رجال بخواهد پژوهشى داشته باشد بايد بر تشكر و امتنان از پژوهش‌ها و ابتكارات شما نيز مطالبى بنگارد به راستى آيا نمى‌شود نويسنده‌اى خود به مطلبى واقف گردد كه پيشتر مؤلفى نيز بدان دست يافته است لكن از كار تحقيقى آن نويسنده مطلع نشده باشد؟ در اين صورت آيا باز هم بايد او را ملزم نمود كه بايد از باب« الفضل للمتقدم» بدان اشاره مى‌كرديد.
متأسفانه نامه شما به پاسخگويى موارد نقد نپرداخته بلكه اشكالاتى را يادآور شده‌ايد كه در كتب بزرگان با آن مواجه شده‌ايد بنده كتاب بزرگان با آن مواجه شده‌ايد بنده كتاب حضرت عالى را با آن كتاب‌ها قابل قياس نمى‌دانم چه آنكه كاستى‌هاى كتاب علامه مجلسى به يك يا دو مورد محدود نمى‌شود و قطعاً اگر چنين مى‌بود اقدام به نوشتن نقد نمى‌كردم و لكن انتظار ما از حضرت عالى پس از تأليف و تصنيف و ترجمه و تهذيب و تحقيق بيش از ٧٥ كتاب اين است كه كاستى هايى از آن دست بدان راه نمى‌يافت.
آيا در همه زمينه شرح‌حال نگارى نويسندگانى نيستند كه كتابشان از استحكام و استوارى نيكويى برخوردار است؟ چرا كتاب شما به گونه كتاب آنها و بهتر از آنها منتشر نشود؟
آورده‌ايد:«نويسنده...آنچه را لازم دارد مى‌آورد و بقيه عبارات را رها مى‌كند...» اين مطلب صحيح است اما با توجه به آنكه نوشته نويسنده متكى بر دستور و اصول زبان باشد چه آنكه نوشته‌اى كه بدون تكيه بر دستور و اصول زبان باشد از سلامت و كمال واقعى برخوردار نيست.
نويسنده مى‌تواند از سه نقطه( ) كه نشانه تعليق( بريدگى و گسستگى) است و در موارد حذف به هنگام نقل قول براى رعايت اختصار يا به جاى كلمه يا جمله‌اى كه بودن و نبودنش در مطلب تأثيرى ندارد و مورد استناد نيست و يا به علل ديگر، استفاده نمايد تا مبادا خواننده گمان كند نويسنده بى‌دليل مطلبى را حذف نموده است اما هرگاه نقل كننده بخواهد در چنين نوشته يا گفته‌اى براى خواننده توضيح بدهد يا هرگاه در هنگام نقل نوشته‌اى يا تصحيح كتابى نقل كننده يا مصحح تصور كند كه چيزى از اصل افتاده و بخواهد آن را از خود بر آن بيفزايد شايسته است آن را داخل دو قلاب () قرار دهد و هرگاه هيچ يك از اين نكات دستورى را اعمال نكرد ضرورى است در ذيل همان صفحه يا در مقدمه كتاب متذكر شود مطالب منقول به تلخيص نوشته شده است.
بنابراين اگر نويسنده‌اى اين نكات و اصول نويسندگى را رعايت نكند آيا خواننده حق ندارد ادعاى حذف يا اضافه نمودن مطلب از سوى نويسنده را نمايد؟
اما در بخش ترجمه ناصواب در مقاله نقد مواردى را يادآور شده‌ام كه جداً انتظار چنين سهو هايى را از حضرتعالى نداشته‌ام به ويژه آنكه شما خود در ص ٥١٧ كتابتان ازاين دست ايرادهاى در ترجمه را نسبت به مكتوبات ديگر نويسندگان از نظر دور نداشته‌ايد.
مرقوم داشته‌ايد با وجود كتاب علامه مجلسى ديگر چه بعدى از ابعاد شخصيت او باقى مانده كه به قلم نيامده است؟!
در مقاله نقد نوشته‌ام:«چنين اثرى كمتر به قلم آمده است» شايد كتاب شما از همان قسم باشد كه تمام ابعاد شخصيت علامه مجلسى را كاويده است چنانكه خود نيز چنين باور داريد.
در چند جا نوشته‌ايد: «آنچه ناقد طى چند ماه كاوش در كتاب ديده» و نيز نوشته‌ايد:« اين قسمت را كه ترجمه كرده‌ايد با توجه به ترجمه همان قسمت توسط ما و فرصت كافى بوده و گرنه چنانچه...»
هرگز چنين نيست قسمت‌هاى ترجمه شده را از ترجمه كتاب الفيض القدسى اخذ كرده‌ام نه از مكتوب حضرت عالى و لذا ترجمه مطالب مورد نظر و نقد كتاب شما نيازى به كاوش چندين ماهه نداشته است.
نوشته‌ايد:«ناقد محترم خبر مى‌دهد كه مشغول ترجمه« فيض القدسى» محدث نورى و تصحيح و تحقيق كتاب حدائق المقربين خاتون‌آبادى است. به طور قطع اين هم از بركات مطالعه همين كتاب« علامه مجلسى» است كه... به علاوه ما كه تقريباً همه كتاب« فيض القدسى» را در كتاب خود آورده‌ايم و با وجود كتاب« علامه مجلسى» ديگر ترجمه آن كتاب كوچك و انتشار آن آيا كار مهم و ضرورى است؟»
اين نيز به گمان شماست كه با واقع مطابقت ندارد چه آنكه بنده پيش از آنكه كتاب حضرتعالى را به دست آورم ترجمه كتاب الفيض القدسى را به انتشارات اميركبير سپرده بودم البته اگر كتاب شما زودتر در دسترس قرار مى‌گرفت از آن بهره‌مند مى‌شدم توضيح اين نكته لازم است كه ترجمه كتاب« الفيض القدسى» صرف ترجمه نبوده بلكه داراى پانوشت‌هايى است كه به وسيله اينجانب تهيه شده است و در آنجا نيز از تحقيقات ديگر كتاب‌هاى شما بهره برده‌ام و هر جا نكته‌اى را از شما برگرفته‌ام بدان اشاره كرده‌ام.
نكته‌اى ديگر آنكه كمترين اثر اين ترجمه آن است كه كسانى اگر در صدد استفاده از اين منبع مهم مى‌باشند مى‌توانند بدان مراجعه كنند و با آنچه خود از آن كتاب برداشت مى‌نمايند مقايسه كنند تا تحقيقاتشان از استوارى بيشترى برخوردار گردد.
درباره معنى چاووش اظهار داشته‌ايد« اگر ما سر نخ را به دست شما نمى‌داديم كجا دنبال اين كار مى‌رفتيد» به علاوه فرموده‌ايد« در نتيجه همان معنايى را آورده‌ايد كه نويسنده نوشته است نه آنچه حاجى نورى و محدث قمى گفته‌اند».
اولاً: سر نخ هنگام ترجمه كتاب« الفيض القدسى» به دست گرفته شده بود و لذا در پانوشت آن كتاب بدان اشاره شده است، ثانياً: گمان ندارم اگر كسى اين قسمت از مطلب حضرتعالى را با مطلب مقاله نقد مقايسه كند در نتيجه يكى بداند شايسته است يكبار ديگر مرور فرمائيد.
توضيح مقاله نقد درباره معناى بيت در نشر را زائد و بى‌مورد دانسته‌ايد. مقاله نقد به جهت آنكه تعريف شما را كه فرموده‌ايد بيت ٥٠ حرف و معادل يك سطراست و در ص ١٢٩ سطرهاى ٢٣ و ٢٥ بيت را كاملاً به معناى سطر ترجمه كرده‌ايد دقيق ندانسته و لذا به توضيح آن پرداخته شده است عنوانى بدينگونه آورده‌ايد:«مواردى از اغلاط و كاستى‌ها كه ناقد متوجه نشده است». اولاً: بايد توجه داشت كه كاستى‌هاى تمام كتاب مورد نظر نبوده است و الاّ خود كتابى خواهد شد، ثانياً: آنچه شما ذيل اين عنوان آورده‌ايد بيشتر اشتباهات چاپى است نه آنچه مورد نظر مقاله نقد بوده است. ثالثاً: آنچه به عنوان اغلاط چاپى كتاب در مقاله نقد آمده است در حقيقت انتشارات اميركبير مخاطب ماست نه حضرتعالى، رابعاً: اين اشكال بر مجله آينه پژوهش نيز وارد است و تعداد و اشكال سبب رفع اشكال نمى‌شود چنانكه نارضايتى خويش را از اغلاط بسيارى كه به مقاله راه يافته بود طى نامه‌اى به سردبير مجله اظهار داشته‌ام گمان مى‌كنم پاسخ به نكاتى ديگر از نامه شما كه متضمن موهن‌گويى بسيار است تضييع وقت باشد لذا به همين مقدار بسنده مى‌شود و در پايان از خوانندگان محترم مجله مى‌خواهم با مقايسه مقاله نقد و نامه آقاى دوانى خود قضاوت نمايند.
و السلام على من اتبع الهدى‌ سيدجعفر نبوى‌
آينه پژوهش: نقد جناب آقاى نبوى بسيار مفصل‌تر بوده است بخش هايى از آن را حذف كرديم كه اگر همه چاپ مى‌شد...
عزيزان، برادران، نويسندگان، پژوهشگران، و آينه افروزان با ايمان و نستوه مجله وزين آينه پژهش:
سلام من الرحمن نحو جنابكم...
درود يپروزمندانه و افتخارآميز، شما قهرمانان عزيز پرتوان را به ميدان رزم، در چهارمين دور مسابقات جهانى قلمزنى از دل و جان خير مقدم و تهنيت مى‌گويم. به تعبير بسيار بسيار لطيف، ظريفانه، و داهيانه خودتان، با انتشار منظم «... چند سال آينه پژوهش آن هم در يك وادى متروك و ناهموار»، البته در پرتو مشعل تابناك اعتقاد و ايمان پاك توانستيد كه خوشبختانه« نقد رابه جايگاه حقيقى خود بنشانيد». اين خود در واقع كارى بود سخت صعب و دشوار، و لايق مردان كار. دست مريزاد، آفرين و هزارآفرين بر شما باد. مزيد توفيق همه جانبه همگى را از پيشگاه بارى و خالق اعلم: ربنا الاكرم، الذى علم بالقلم، صميمانه خواستارم.
مى‌خواستم هرچه زودتر كه ممكن باشد، مشتاقانه و بى‌صبرانه، از سر قدم سازم، و براى عرض شادباش حضورى، حضورتان بشتابم كه از بخت بد، گرفتارى جراحى و ترميم دندان امان نداد؛ به راستى درست گفته‌اند:
هزار نقش برآرد زمان و نبود يكى چنان كه در آينه تصور ماست!
اينك خواهشمند است قبول زحمت فرموده و لطفاً مقرر فرمايند - با وجهى اندك مزجاة كه به ضميمه تقديم مى‌شود. - دسته گلى از طرف اين ناچيز و همسرم از شيفتگان مطالعه آن مجله تهيه شود و به عنوان تبريك روى ميز كار هيأت محترم تحريريه يعنى: گلبانان گل شناس، و گل‌پيرايان بستان افروز گلزار فرهنگ و ادب درخشان پارسى و معارف گرانبهاى اسلامى قرار گيرد.
از ناچيزى مقدار هديه قبلاً پوزش مى‌طلبيم كه: ان الهدايا على مقدار مهديها.
و السلام عليكم و على اهل التقوا والمعرفه‌
فداى شما على فاضل نمازى‌
***
سردبير محترم مجله آينه پژوهش‌
پس از سلام بدين وسيله ادامه فعاليت علمى و خداپسندانه مجله ارزشمند آينه پژوهش را به جنابعالى و همه كسانى كه در راه تهيه مطلب و ويراستارى و صفحه آرايى و چاپ و نشر آن متحمل زحماتى مى‌شوند تبريك مى‌گويم و مزيد توفيقات متصديان امر از خداوند متعال مسئلت مى‌نمايم. در خاتم لازم مى‌دانم از جناب آقاى سيدحسن اسلامى كه با حسن نظر به كتاب مرجع‌شناسى و روش تحقيق در ادبيات فارسى نگريسته و نيك و بد آن را در ترازوى انصاف سنجيده‌اند صميمانه تشكر نمايم.
خداوند به همه ما توفيق خدمت به ميهن اسلامى و ملت ايران عنايت فرمايد.
با عرض ارادت واحترام‌
دكتر غلامرضا ستوده‌
***
مجله محترم آينه پژوهش‌
در صفحه ١٤٢ شماره پنجم و ششم آن مجله وزين شرحى محبت‌آميز در توصيف دو اثر اين خدمتگزار دين و دانش مرقوم داشته بودند. دعاگو خود را لايق اين ستايش‌ها نمى‌بيند و اگر خدمت او مطبوع طبع دانشمندان محترم و علاقمندان به خاندان رسالت قرار گرفته، عنايتى است از جانب آن بزرگواران نسبت به نويسنده، به هر حال از لطف نويسنده محترم سپاسگزارم.
دكتر سيد جعفر شهيدى‌
رئيس مؤسسه لغت نامه دهخدا
***
در مقاله كتاب‌شناسى شيخ مفيد(ره) كه در ويژه‌نامه مفيد(ره) به چاپ رسيد، روى هم رفته ٥٢ كتاب و مقاله به زبان‌هاى عربى و فارسى، به غير از آثار مشترك، كه در معرفى شيخ مفيد(ره) نگاشته شده‌اند و معرفى گرديد اينك به عنوان استدراك برخى از كتاب‌هاى ديگر را نيز يادآورى مى‌نمايم:
١. التمهيد فى احوال الشيخ المفيد.
سيد حسّون( حسين ابن احمد) براقى نجفى( م ١٣٣٢ق). ر. ك: الذريعه ٤/ ١٦٦.
٢. الشيخ المفيد و عطاؤه الفكرى الخالد، سيد عبدالعزيز طباطبايى، چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد١٩٦ ص.
٣. نظرات فى تراث الشيخ المفيد.
سيد محمدرضا حسينى جلالى. چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد. ٤١٠ ص.
٤. الشعر العربى فى تراث الشيخ المفيد. على الكعبى، چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد. ٣٨١ص.
٥. وجه تسمية المفيد. ملااسماعيل خاجويى مازندرانى( م‌١١٧٣ق). تحقيق سيداحمد روضاتى. ٤٠ص.
٦. الآراء الكلامية عند الشيخ المفيد. مارتين مكدرموت. تعريب رضوان السيد. چاپ بيروت.
٧. الشيخ المفيد الرجل الذى احببناه منذ الف سنة. شيخ عبدالحميد مهاجر نجفى.
٨. الشيخ المفيد مؤرخا. عبدالحسين الرحيم العراقى.
٩. اثر الشيخ المفيد فى علوم الشريعة. شيخ صاحب نصار نجفى.
١٠. فهرست آثار خطى شيخ مفيد در كتاب‌خانه آيت‌الله العظمى نجفى مرعشى. رضا مختارى و حسين شفيعى. چاپ قم، ١٥٤ص.
١١. « مفيدنامه» مقالات فارسى و عربى درباره شيخ مفيد. چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد.
١٢. مجموعه مقالات فارسى و عربى درباره زندگانى، تأليفات و نظريات شيخ مفيد.
١٣. شيخ مفيد. ويژه‌نامه روزنامه جمهورى اسلامى به مناسبت هزاره شيخ مفيد. فروردين ٧٢. ٩٥ص.
ناصرالدين انصارى قمى.